يك نو شته از دكتر شريعتي :
يك شهيد را نمي بيني كه چه شيرين و چه آرام مي ميرد ؟
براي آن ها كه به روز مرگي خو گرفته اند و با خود ماندگارند ، مرگ فاجعه اي هولناك و شوم زوال است . گم شدن در نيستي است . آن كه آهنگ هجرت از خويش كرده است با مرگ آغاز مي شود . چه عظيم اند مرداني كه عظمت اين فرمان شگفت را شنيده اند و آن را كار بسته اند كه ((بميريد پيش از آنكه بميريد )) . اي به جامه ي خويش فرو پيچيده! برخيز ! و جامه ات را پاكيزه ساز و پليدي را هجرت كن .
طنين قاطع و كننده ي فرمان وي در فضاي درونم مي پيچد و صداي زنگ هاي اين كارواني را كه آهنگ رحيل كرده است مي شنوم ، هجرت آغاز شده است مي دانم اين آتشي چنين ديوانه در من سربرداشته است نه يك حريق كه آتش كاروان است .
آتش كه بر راه مي ماند و كاروان مي گذرد
از خاك ما در با بوي تو مي آيد
تنها تو مي ماني ما مي رويم از ياد