من هيچ شك ندارم كه ملكوت در دستان تو جا مي گيرد .
من هيچ شك ندارم كه عشق براي شكوفا شدن از كنار كوچه ي تو مي گذرد .
تو شبيه روزهاي نيامده اي ، شب هاي نيامده .
چقدر اين دل تنگم هوس ديدار تو را دار د .
يك بار نام مرا در صبحدم همان تاسوعا و عاشورا بر لب بيار ، تا مثل يك كبوتر به سوي خيمه هايت پر كشم .
آقا تمام اندوه ها برادران منند ،
تمام آة ها خواهران من .
با اين حال ره خونه ي تو خيلي ساده است .
اي آقا اون روز صبح همه ي قناري ها توي صداي تو جمع شده بودند و تمام قناري ها توي اون كربلا از حنجره ي تو آواز مي خواندند ، من هميشه بين مهرباني تو و دل خودم مردد بودم .
هر شب خوابت را مي بينم آروم آروم مي آيي و بر سينه مي زني ،هر شب خواب مي بينم لبخندات شروع شدبه من ، لبخند مي زني ، لبخند مي زني و مثل يك پرنده پرواز مي كني به آسمان . ديشب خواب ديدم چشمات با من خداحافظي كردند و به من ياد دادي كه براي من گريه كنيد .
چرا از تو نگم ؟ چرا اشك هاي خودم را نثار تو نكنم؟ چرا ؟ چرا براي تو گريه نكنم ؟چه شب هايي كه به ياد تو فانوس دعا را در ايوان تنهايي خودم آويختم و حسين حسين گفتم .
مي شه يك بار آروم تر از خواب درخت ها به سراغ من بيايي