اگه مهربون مي موندي ديگه تنها نمي موندم خودمو پيدا مي كردم توي شب جا نمي موندم لا اقل يه بار بي انصاف يه سلامي يه كلامي كاشكي همون لحظه اول نامه هاتو مي سوزوندم گوش بده به حرفام امشب اگه خوابي يا كه بيدار اين جدايي تا ابد نيست برو به اميد ديدار اگه يه روزي دل تو تنگ گريه هاي من شد وعده ما كنج حصرت زير سايه سپيدار
با مامان و بابا داشتيم تلويزيون تماشا مي کرديم کهمامان گفت : من خسته ام و دير وقته . ميرم بخوابم " مامان بلند شد ، بهآشپزخانه رفت و مشغول تهيه ساندويچ هاي ناهار فردا شد . بعدش همه لباسهاي کثيف رادر لباسشويي ريخت ، ظرفها را شست ، براي شام فردا از فريزر گوشت بيرون آورد ، قفسهکتابها را مرتب کرد ، شکرپاش را پر کرد ، ظرفها را خشک کرد و در کابينت قرار داد وکتري را براي چايي صبحانه فردا پر از آب کرد ، پيراهن بابا را اتو کرد و دکمه لباسبرادرم را دوخت . ورق هاي بازي را از روي ميز جمع کرد و دفترچه تلفن را سر جاش تويکشوي ميز گذاشت . گلدانها را آب داد و چند دقيقه اي ايستاد و خيره نگاهشون کردميدونستم که توي دلش داره با اونها حرف ميزنه با اينکه پشتش به من بود مطمئن بودمکه نگاهش پر از عشق و محبته ، بعد خم شد چند تا برگ را که زرد شده بودند چيد وريختتوي سطل آشغال اتاق که با خودش ميبرد تا خاليش کنه ... حوله خيسي را روي بندانداخت . ايستاد و خميازه اي کشيد ، کش و قوسي به بدنش داد و به طرف اتاق خواب حرکتکرد . کنار ميز ايستاد مقداري پول براي سفر شمرد و کنار گذاشت و کتابي را که زيرصندلي افتاده بود برداشت ، نامه اداري را که بايد پست ميکرد دوباره مرور کرد درپاکت را چسباند ، آدرس را نوشت و تمبر زد ؛ ليست خريد خانه را هم روي کاغذي نوشت وهر دو را در کيفش گذاشت . بعد دندانهايش را مسواک زد و ناخن هايش را سوهان کشيد، براي بابا چايي ريخت . بابا گفت : " فکر کردم گفتي داري ميري که بخوابي؟! ومامان جواب داد : درست شنيدي دارم ميرم بخوابم " بعد چراغ حياط را روشن کرد ودرها را بست ، شعله بخاري ها چک کرد . به تک تک بچه ها سر زد و شنيدم که با برادربزرگم صحبت ميکرد . لباس هاي بهم ريخته را به چوب لباسي آويخت ، جورابهاي کثيف رادر سبد انداخت ، ساعت را براي صبح کوک کرد ، لباسهاي شسته شده را پهن کرد ، جا کفشيرا مرتب کرد و به ليست خريد چند مورد اضافه کرد .... در همان موقع ، باباتلويزيون را خاموش کرد و بدون اينکه شخص خاصي مورد نظرش باشد گفت : فيلم جالبيبود ، من ميرم بخوابم " و بدون توجه به هيچ چيز ديگري ، دقيقا همين کار را انجامداد ! آيا چيز فوق العاده اي در اين جريان نمي بينيد ؟؟؟